احمد بن حسين بن على كاتب

21

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

فتح‌نامه / 20 / و هديه به اطراف ولايت فرستاد . و چون آوازه منتشر شد داراى بن داراب آخر ملوك كيانى بود و عجم و عرب و ترك و هند و روم خراج‌گزار او بودند و از نسل بهمن بن اسفنديار بود . به نسب و لشكر و خزاين و شوكت مغرور گشته بود و دست ظلم و تعدى بر رعاياى ممالك گشاده و ظالمان را بر مظلومان مسلط كرده و مردم از جور او به جان رسيده بودند و او شب و روز به شراب و خمار و قمار مشغول بود ، لا جرم به اندك روزى دولتش سپرى شد [ 20 ] و دود آه مظلومان آتش در دودمان او زد . بيت بسا اهل دولت كه شادان « 1 » نشست * كه دولت ببازى برفتش ز دست و چون خبر فتح اسكندريه به دارا رسيد آتش حسد در دل او شعله زد و رسول به روم فرستاد و طلب خراج روم كرد و اسكندر خراج نفرستاد و به تهديد [ جواب ] گفت . و دارا از اين معنى تند شد و لشكر جمع آورد و عرض داد . نهصد هزار سوار مسلح مكمّل برداشته عزم حرب روم كرد و چون اين خبر به اسكندر رسيد از تمام ممالك لشكر طلب كرد و سيصد هزار سوار عرض داده به استقبال آمد و در زمين موصل كه آن را جزيره خوانند لشكر به لشكر رسيد و به محاربه انجاميد و چند حرب عظيم واقع شد و آخر شكست بر لشكر دارا آمد و دارا منهزم به آذربايجان آمد و سكندر لشكر از عقب بياورد . و چون لشكر و رعايا از جور دارا به تنگ آمده بودند او را زياده امدادى نمىنمودند و دست سكندر قوى شد و دارا از آذربايجان به فارس آمد و اسكندر از عقب دررسيد « 2 » و دارا لشكر عراق و فارس [ را ] جمع نموده به محاربه قيام نمود . دارا را دو وزير بود : يكى [ را ] نام ماهيار و ديگرى را نام جانوسيار و از دارا كينه در دل داشتند . به شب به حضرت اسكندر آمدند و به قتل / 21 / دارا با او بيعت كردند [ 21 ] و روز ديگر در حربگاه در پاى علم چون لشكر به محاربه مشغول شدند وزيران خنجرى بر پهلوى دارا زدند و او را به قتل آوردند . دارا سرنگون از روى زين بر پشت زمين افتاد و در خون خود مىتپيد و در خاك مىغلتيد . قاتلان به حضرت اسكندر آمدند و صورت واقعه

--> ( 1 ) . ف : ببازى . ( 2 ) . درآمد .